سفارش تبلیغ
صبا ویژن

فقط در این دنیا

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

نمی توان آرام گرفت ...

مثل موج که آسودگیش نبودن است ...

پر و بالم زخمی است ، نمی شود باشم ولی آسوده 

 پ . ن : معنای واژه های این پست در دنیای دیگر نیست در معنای واقعی کلمات است ...

 



نوشته شده در  پنج شنبه 99/3/15ساعت  12:27 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

 

 

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

 

 



نوشته شده در  پنج شنبه 99/3/15ساعت  12:21 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

کائنات

من کائناتم ... 

از ابتدا خدا بوده ام ولی آگاه نبودم ، گاهی در ماه گاهی در خورشید و آسمان ، در هوا ، در ماده هایی خوب یا بد و در ظرف جسم ،

در گیاهانی به خشکی بوته ! یا درختانی به سبزی چمن ، و چه در گیاه

در طاووس و شیر و پلنگ و کرکسی که همه نماد حیوانی هستند چه خوب چه بد کلا در حیوان ،

در ذهنی پر از حقیقت یا دروغ ،

و به انسانی رسیدم که ذهن بعدی از اوست ، انسانی که آگاه شد ، که جسم و نبات و حیوان و ذهن را دید ، و شد انسانی پر از پیچیدگی های قبلی و فعلی علاوه بر اینها ؛ البته به سادگی کسی که تراش زندگانی ها به او فهماند که

باید کمک کند به کائنات در درجات خودشان، چه زیبا هستند انسان های فرشته صفت ، چه قدر کمک کردند به کائنات و خودشان و هم نوع ، طوری که خودشان را فراموش کردند در این راه ، و به همه دنیا احترام گذاشتند و خودشان

فراموش شدند و چشمشان را به همه چیز بستند و مخفیانه به خودشان نگاه کردند ، غم انگیز بود نگاهشان ولی به خاطر بلند بودن روحشان چیزی نگفتند و به سادگی در ذهنشان گفتند اشکالی نیست.

چه قدر سیقل خوردند در جماد و گیاه و حیوان و انسان تا به حق نزدیک شوند ، راه باریک بود ولی رسیدند ، و دریافتند که در بالاترین درجات در این دنیا هم گره هست ، پس نباید از پرتگاه افتاد . 


مطالب مرتبط :

عاقبت و سرنوشت کسانی که خود کشی می کنند

اقلیم وجود

 


نوشته شده در  سه شنبه 98/7/9ساعت  12:33 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

 

تو اصل وجود آمدی از نخست

دگر هرچه موجود شد فرع توست

 

 


نوشته شده در  چهارشنبه 97/10/19ساعت  11:24 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

منتخب بهترین اشعار و ابیات از دل شعرها 1

از این به بعد اشعاری از مجموع اشعار و ابیاتی از دل شعرها بیرون کشیده می شود که بهتر و ملموس تر از اشعار آن مجموعه و یا ابیاتی بهتر و ملموس تر از ابیات دیگر آن شعر هست .

قامتت رعنا

به دریا بنگرم دریا ته بینم 
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بینم

قامتت رعنا


نوشته شده در  چهارشنبه 97/10/19ساعت  10:44 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

 

سلام

من سالها پیش مقاله ای با نام 7 کالبد 7 چاکرا در سایت ارواح را ترجمه و مطرح کردم . چند تا نکته هست یکی این که این مسئله کاملا واقعی است که انسان دارای 7 کالبد و مراتب بالاتر نیز هست ؛ یکی دیگه اینکه در این مطلب (یعنی 7 کالبد 7چاکرا) ترجمه شده توسط من ، نوشته های مربوط به کالبد چهارم و کالبد 6 و کالبد 7 نیز غلط می باشد و مسائل مربوط به برونفکنی کالبد اختری این است که برونفکنی اختری و بعضا برونفکنی های دیگر خطراتی دارند . خطراتی که در مورد برونفکنی کالبد سوم یا کالبد اختری وجود دارد این است که می کشد انسان را این طرف و آن طرف و می کشد به سمت جسم و ممکن است طناب نقره ای یا هر چی اسمش هست پاره شود و باعث مرگ شود و کالبد 5 که به علّی معروف هم هست دارای برونفکنی هم گرا ( یعنی غیر مستقیم و توسط مقامات بالای دنیا و آخرت) هست که باعث آن نخواهد شد مگر اینکه حق بخواهد پس ممکن است آن و دیگر برونفکنی ها هم خطرناک باشد من اطلاعی از آن ندارم .

و اینکه در نوشته های بعضی ها ، نوشته شده که کالبد سوم کالبد علّی هست که اشتباه است ممکن است دیگران را به اشتباه بیاندازید به اون دوست عزیزمون باید بگم که کالبد 5 کالبد علّی هستش و معمولا در ترجمه می گویند کالبد روحانی و کالبد سوم کالبد اختری هستش و به صورت کالبد فیزیکی ، اثیری ، اختری ، ذهنی ، علّی ، کیهانی ، نیروانی می باشند.

در مورد چاکرا های نوشته شده در این ترجمه این نوشته ها به کلی غلط هستش.

 

 


نوشته شده در  دوشنبه 97/7/30ساعت  12:0 صبح  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

عاقبت اعمال

سلام . موضوع این پست آخر عاقبت اعمال و بازخورد اعمال بر ما می باشد.

شده تا حالا کار بدی کرده باشید و فکر کنید اخر عاقبت بدی نداره ، و در نتیجه باز اونو تکرار می کنید. باید دونست که کارهایی که می کنیم به ما بر می گرده شاید فردا شاید 10 سال دیگه این مسئله قطعی است . خیلی ها که کار بد می کنند نمی دونن که ممکنه به زودی کارهای بدشون به خودشون بر گرده و شاید که مدت ها بگذره و حس کنن کار بدی که کردن شاید کار بدی نیست و اون کار بد جزء شخصیت آنهاست. و از طرفه دیگه کسی که بهش ظلم می شه در این دنیا حس می کنه نمی تونه حق خودشو پس بگیره ... باید دونست که کسی که کار بد می کنه 100 در 100 جواب کارشو یا حالا یا 10 سال دیگه یا اون دنیا خواهد گرفت و حق مظلوم ستانده خواهد شد (دیر یا زود). هر کاری که می کنیم (مخصوصا در حق دیگران) به زودی باز خوردش گریبان گیر ماست. ممکنه الان در مستی باشیم ولی فردا یا فرداها عین کار بدمون به ما بر می گرده . و این جا برای ما بد تمام می شه. باید هشیار باشیم از همین حالا که تا فرداهای بدی برامون رقم نخورده که سختی بکشیم . ممکنه این فرداها در این دنیا باشه یا در اون دنیا یا هر جفتش ، در هر صورت برای ما بد است. و در اینجا استثنایی نیست و این موضوع برای همه یکسان است. برای اینکه بشود کاری کرد که جواب کارامونو نگیریم باید گذشته را جبران کنیم و با جبران کارهای گذشته با طمانینه قدم برداریم تا بشود که اثر آن کارها خنثی شود. البته گاهی لازم است شتابان قدم برداریم و با تعقل می توان این موضوع را فهمید ، در غیر این صورت با آرامش و رفته رفته و قدم به قدم برای جبران گذشته اقدام کنیم.

به قول شاعر عزیز خواجه شمس الدین محمد شیرازی (متخلص به حافظ )


مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو


و درو می کنیم هر چیز که کردیم را ...

موضوع دیگری که باید گفت این مسئله هست که همه چیز از عالم معنا می آید و علت و معلول همه مسائل که برای ما پیش می آید معنایی است . در پست های قبلی هم گفته شد که همه چیز معنایی است. بله می توان گفت علت و معلول همه آن چه که هست معنایی است ؛ این مسئله به خاطر این گفته شد که بعضی مسایلی که بخواهیم جبرانش کنیم را نمی توان علتی گذاشت و بازخوردی است بی علت و علت معنایی دارد.

نقل قولی از پست های گذشته :

"ممکن است کسی به درجات کمال برسد که باید آن سختی ها را بکشد که به درجات بالا دست پیدا کند ، یعنی موضوعاتی که برای او اتفاق می افتد

و چون مقامش بالاست و باید برای دیگران درس عبرت باشد و آن مقام از آن او است به همین خاطر باید الگو باشد بنابراین یک سری مسائل برایش پیش می آید که کاملا معنایی است. این که همه چیز معنایی 

است شکی در آن نیست . مقامات والا برای عرفای بزرگ یعنی سختی کشیدن ، تا جایی که خوب صاف شوند به اندازه نیاز روحشان ... در قبل و بعد، یعنی صاف شدن از قبل و آماده شدن در بعد. که اتقاقاتی 

که در زندگی می افتد به خاطر همین است."

اما به همان اندازه که مسائل فلسفی مهم است اعمال ما نیز مهم می باشد بنابراین این مسئله (عاقبت اعمال) کاملا حائز اهمیت است . چه طور می توان عاقبت سخت اعمال را تحمل و زندگی کرد و چه طور میتوان این رنج را تحمل کرد .  





نوشته شده در  پنج شنبه 96/12/10ساعت  11:52 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

نردبان این جهان

 

 

 

نردبــــان این جهان ما و منی ست       عاقبت ایــــن نــردبان افتــــادنی ست

لاجرم هر کس کــه بالاتر نشست        استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

شعر از مولانا

 

معنای این شعر این است که ما و منی این جهان را به شکل نردبان تشکیل می دهند و  ما و منی که تشکیل شده است در نهایت با مرگ شکسته می شود و سقوط می کند و هر کس پر باشد از منیت ها و مقام های دنیایی و خالی از مقام های خدایی (یعنی خالی از هر چه انسان را به خدا نزدیکتر می کند) برای او مرگ و دنیای بعد از آن مانند سقوط است ، نردبانی که هر چه از آن بالاتر برویم سخت تر می افتیم و بالا و بالا تر رفتن از آن شوکت ها و مقام ها بالای دنیایی به معنی سقوط بدتر و سخت تر ماست، و آنان که به خدا و مقامات الهی نزدیکترند از نردبان منیت سقوط نمی کنند و شکوه و مقامات بالای الهی نصیب آنهاست.

 

 


نوشته شده در  شنبه 96/6/11ساعت  7:10 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

کل مطالب این وبلاگ تا اینجا

 

 

صفحه اول

صفحه دوم

[عناوین آرشیوشده]

 

 


نوشته شده در  جمعه 96/2/15ساعت  10:12 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

اقلیم وجود

 

انسان کامل ترین وجود است . با نگاه در چرخه حیات این مسئله مشخص می شود. به قول شاعر عزیز مولانا در شعرش که می گوید :

 

آمده اول به اقلیم جماد                                                              

وز جمادی در نباتی اوفتاد

 سالها اندر نباتی عمر کرد                                                          

وز جمادی یاد ناورد از نبرد

 وز نباتی چون به حیوانی فتاد                                                    

نامدش حال نباتی هیچ یاد

 جز همین میلی که دارد سوی آن                                              

خاصه در وقت بهار و ضیمران

 هم‌چو میل کودکان با مادران                                                    

 سر میل خود نداند در لبان

 سایه‌اش فانی شود آخر درو                                                  

پس بداند سر میل و جست و جو

 باز از حیوان سوی انسانیش                                                      

می‌کشید آن خالقی که دانیش

 هم‌چنین اقلیم تا اقلیم رفت                                                      

تا شد اکنون عاقل و دانا و زفت

 

خوب این شعر به ما کمک می کند که چرخه حیات را بفمیم ؛ علاوه بر توجه به این شعر مطالبی دیگر هست که به آن اشاره کوتاه می کنیم ...

اگر از اقلیم جماد شروع کنیم که اولین اقلیم هست ، متوجه می شویم که جماد یعنی جسمیت ، یعنی جسمی خارجی ... 

بعد از آن به اقلیم دوم می رویم ... اقلیم دوم که عالم گیاه یا نباتات است . نکته ای که وجود دارد این است اقلیم به اقلیم هم وجود قبلی را داریم + وجود فعلی ، یعنی در هر مرحله بعدی چیزی اضافه می شود.

چیزی که در نباتات هست سیستم تنفسی است یعنی گیاه یعنی جسمی (جمادی) که سیستم تنفسی به آن اضافه شده. علاوه بر آن که از سیستم تنفسی چیزهای برتری به وجود می آید که به یک گیاه 

بشود گفت گیاه . در ادامه به این مسئله بیشتر اشاره می شود.

حال از گیاه به اقلیم حیوان می رویم . حیوان یعنی جمسیت (جماد) + سیستم تنفسی + حرکت + حواس پنجگانه و حس های دیگر. پس چیزی که به حیوان اضافه شده حرکت و حواس پنجگانه و حس های دیگر است که چیز های برتری به وجود می آید به مانند دیدن ، شنیدن و

... که همراه با حرکت به حیوان اضافه شده که اگر حرکت و حواس پنجگانه و دیگر حس های دیگر نباشد نمی توان به آن گفت حیوان .

حال به انسان می رسیم که تمام مسائل گفته شده هستند + کمال . پس بنابراین می گویند انسان حیوان ناطق هست منظور موجودی است که کمال به آن اضافه شده ...

مسئله دیگر مسئله جن هست که در دو مرتبه اثیری و اختری هستند مرتبه اثیری بین حیوان و جن و مرتبه اختری بین حیوان و انسان است یعنی جنی که مد نظر ماست موجودی است از حیوان بالاتر و از 

انسان پایینتر . و اگر حق بخواهد از حیوانیت به جن می رود یا انسان . که شاعر عزیز مولانا می فرماید :

 

از جمادی مردم و نامی شدم        وز نما مردم به حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم         پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

 

از آنجا که مراتب اثیری و اختری در انسان هست بنابراین در سطح اختری می تواند وجودی به نام جن ( به معنای موجودی مخفی - اختری) در وجود خویش ببیند . انسان دارای مراتب بالاتری هست که در

واقع جسمیت به موضوع کمال هست. 

 

اما موضوع کمال برای همه انسان ها چیزی است متفاوت ، ممکن است کسی به درجات کمال برسد که باید آن سختی ها را بکشد که به درجات بالا دست پیدا کند ، یعنی موضوعاتی که برای او اتفاق می افتد

و چون مقامش بالاست و باید برای دیگران درس عبرت باشد و آن مقام از آن او است به همین خاطر باید الگو باشد بنابراین یک سری مسائل برایش پیش می آید که کاملا معنایی است. این که همه چیز معنایی 

است شکی در آن نیست . مقامات والا برای عرفای بزرگ یعنی سختی کشیدن ، تا جایی که خوب صاف شوند به اندازه نیاز روحشان ... در قبل و بعد، یعنی صاف شدن از قبل و آماده شدن در بعد. که اتقاقاتی 

که در زندگی می افتد به خاطر همین است.

نتیجه گیری این که انسان موجودی است که چکیده عالم خلقت است و بالاتر از او حق است که حق نگهدار اوست و به این مقام رسیدن چیز کمی نیست . 

 

مطالب مرتبط :

عاقبت و سرنوشت کسانی که خود کشی می کنند

 

 

 

 


نوشته شده در  سه شنبه 95/12/10ساعت  9:25 عصر  توسط بدون مرز 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
فقط در این دنیا
این روزها ...
کائنات
منتخب بهترین اشعار و ابیات از دل شعرها 2
قامتت همه رعنا
7 کالبد 7 چاکرا
عاقبت اعمال
نردبان این جهان
کل مطالب این وبلاگ تا اینجا
اقلیم وجود
من کجام :
[عناوین آرشیوشده]